سردرگمی...

خرید بک لینک

امکانات وب

اینکه بعد 9 سال برگشتم به این کلبه که بنویسم درسته یا نه؟؟

آخرین نوشته :

ولنتاین 9 سال پیش ...

چه روزایی رو گذروندم ...

اما بعد اون ننوشتم که بتونم فراموش کنم و تمومش کنم تو خودم...

الان بعد 9 سال ....

یه چیزایی اومدم بنویسم که فقط ذهنم آرومتر بشه...

بنویسم شاید یه روزی همینا هم ... نمیدونم ..

فقط میدونم دلم نمیخواد روزای تلخ گذشته بیشتر از این یادم بیاد..

فقط میدونم نمیخوام به آینده نامعلومم فکر کنم...

فقط میدونم هر چیزی به وقتش قشنگه...

واسه من از وقت خیلی چیزا گذشته...

دیگه نه سلامتی دارم نه دل خوش...

یه روزی سلامتی داشتم دل خوش نبود و همش غصه بود

سعی کردم غصه هامو کمرنگ کنم و بازم پا بشم ادامه بدم

بعد از تلاش های زیاد... سلامتی بود و دل خوش...

همونجا بود که خدا STOP داد...

خدا سلامتی رو گرفت و گفت حالا ادامه بده

ادامه دادم بخاطر مامانم.. بخاطر خواهرم .. بابام... دوستام..

اما قرار نیست تموم بشه این روزا...

2 ماه دیگه میشه 2سال که من سرطانی شدم

باید تولد 2 سالگی براش بگیرم

بعد حالا وسط این مشکلات و ناامیدی هام

یهووووویی عشق باز پیدا بشه... اولین کسی که دوسش داشتم...

میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولین نیست... واقعااا هم نیست...

اما من واقعاااااا نمیدونم اینجا چه کاری درسته چه کاری غلطه...

فقط میدونم نمیخوام کسی درگیر شرایط سرطانی من بشه... عشق اول هم نباید درگیر بشه...

سرطانی که دکترم هفته پیش اعلام کرده:

داروهای درمانش تموم شد و بدن من به هیچکدوم پاسخ مثبت نداده !!!!

کاش میدونستم باید چیکار کنم!!

دل شـــکســـــــــــــــــــــــــــــته...

ما را در سایت دل شـــکســـــــــــــــــــــــــــــته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: سه شنبه 20 دی 1401 ساعت: 19:44

صفحه بندی